الهی , من در ذات خود متحیرم چه رسد به ذات تو
الهى ! اگر چه درویشم ولى داراتر از من کیست که تو دارایى منى.
الهی , از من آهی و از تو نگاهی !!!
الهی , عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.
الهى ! خوشا آنانکه در جوانى شکسته شدند ، که پیرى خود شکستگى است .
الهی،آنی که درد ندارد انسان نیست
الهى ! اگر ” ستارالعیوب ” نبودى ما از رسوایى چه مى‏کردیم.

الهی , اگر من بنده تو نیستم ، تو که مولای من هستی !!!

الهی , تا تو لبیک نگویی من کجا الهی گویم ؟!!
الهی , شکرت که دنیایم آخرتم شد
الهی ، شیدایی جانان را با حور و غلامان چه کار
الهی ، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای ، و درویشان را به دیدار خداوند خانه ، آنان سنگ و گل دارند ، و اینان جان و دل ،آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا ، خوشا آن توانگری که درویش است .
الهی ، حسن از دست خود چنان بود و در دست چنین شد، شکرت که آن چنان این چنین شد
الهى ! داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند ” الحمد لله ” ، که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.
الهى ! شکرت که دولت صبرم دادى تا به ملکت فقرم رساندی .
الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، نه این صورت ببیند و نه آن معنى.
الهى ! گرگ و پلنگ را رام توان کرد، با نفس سرکش چه باید کرد؟
الهى ! به فضلت‏ سینه بى کینه‏ام دادى به جودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهی ! نبودم و خلعت وجودم بخشیده‏اى ، خفته بودم و نعمت ‏بیداریم عطا کرده‏اى ، تشنه بودم و آب حیاتم چشانده‏اى ، متفرق بودم و کسوت جمعم پوشانده‏اى ، توفیق دوام در صلاتم هم مرحمت ‏بفرما که ” اَلـَّذینَ هُم علَى صَلوتِهِم دائموُن ” کامروا هستند.

الهی , آتشم ده تا خود را بسوزانم،بسوزانم خود را قبل از اینکه بسوزانندم ,آتشی ده از وجود مقدست که از گرمای تو سوختن همه آرزویم است
الهی ؛شکرت که دل بی دردم را به درد آوردی .
الهی ؛دست با ادب دراز است و پای بی ادب
الهی , موج از دریا برخیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و در وی ناگزیر است .

آلهی نامه علامه حسن زاده آملی